عامزا سیلام16
قلعه حاج علی تو دی پشت مسجد بید.حاج علی بابا خدا بیامرز دم در قلعه دُکُن داشت.
تخم مرغ خودمونی، یا کوکوله می بردیم و بیسکوویت دُنه ای، سِنگ شکن، لیسَک و شیرینی قلمی می گرفتیم یا مرگ ماهی.
زن ها هم مایحتاج خونه را نسیه می بردند و حواله سر خرمن می کردند.مرحوم حاج علی ، حافظه خوبی داشت و سواد نوشتن مکتبی و کم.شایدم از روی شرم و حیا، حفظ حرمت میکرد.نمی دانم، می نوشت:ای زن(نام کسی را نمی برد)
ای زن نبات 50 شاهی
ای زن لپه 1 قِرُن
ای زن خرما 20 شاهی
ای زن نمک (صنار) به شاهی نمی رسید!
// //
// //
...
دفترش پر از ای زن بید و کِیلش به خرمن، ز هر کوی و برزن دقیق.
فرهنگ لغت:
تو دی: وسط آبادی
دُ کُن: مغازه
سِنگ شکن: نوعی شیرینی گیاهی بسیار سفت
لیسک: آب نبات چوبی
مرگ ماهی: نوعی دانه گیاهی مخلوط با خمیر که باعث گیجی ماهی میشد
شاهی: واحد پول کمتر از ریال
قِرُن: واحد پول(ریال)
صنار: واحد پول کمتر از شاهی
کِیل: ظرفی به جهت وزن کردن گندم و جو
کوی و برزن: خانه و محله-مکان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:33 توسط یدالله یمنی زاده
|
weblog