عامزا سلام 15
در هــر باهــــار شاخــه های درخت گوجـــه سبز آبدار و شیرینش از چینه گلی باغشــان آویـــزان بید و نشـان کرده ی بچـــه های ده.
آخر پاییز هم قرمزی کمج های ریز تک درختش چون ترقونه ای پر صدا در مشت بچه ها. شاید به همین علت آنقدر پر بار می شد و با برکت که زبان زد بزرگی صاحبش بید و خاطره شیرین شیطنت های بچگی .
زن عمه زا حاج مد حسن خدا بیامرز برای سرک کشیدن و بردن میوه که به باغ می آمد با پیاله ای پر از گوجه سبز درشت و شیرین ، پای چینه می آمد و صدا می زد : دایی زا بی بی خونه ای؟مادرم با لیوانی شربت و پارچی اُو خُنُک که تازه با دَبل از چاه می کشید بالای باغ می رفت و با خوش و بشی پر مهرو محبت از حال و روز هم با خبر می شدند.
باغ عمه زا حاج مد حسن(پسر عمه مادرم)خدا بیامرز دیوار به دیوار باغ خونه مان بید و پر از موهای انگور پیش رس تهرانی و ریش بابا، کشمشی و یاقوتی، قندی و حلالی با چند درخت سیب وبادام، بِی و گلابی، درخت کمجی هم داشت.که تو برف زمستان هم کلاه قرمزی شیرین و بامزه ی بچه های دیروز ده بید. زن عمه زام خدا بیامرز با سطل پر از میوه اش که به خانه بر می گشت، هر کسی را که می دید با خوشه ای انگور مهمان می کرد و بچه ها را با پلنگه ای خوش حال.
حالا در این دیار غربت از باغ بی دیوارم با پیاله گوجه سبزی که به خانه همساده ها می روم خاطراتم دوره میشود و یادشان زنده.
روحشان شاد.
حمید فرخی
لواسان،روستای برگ جهان.1392
فرهنگ لغات:
باهار=بهار
چینه=دیوار گِلی
کمج=زالزالک
اُو خُنُک=آب خنک
دبل=سطل آب
پلنگه=تکه ای از خوشه انگور
ترقونه= ترقه
همساده = همسایه
weblog